تبلیغات
الرّحیل - تصمیم کبـــــــــــــــــــری!
الرّحیل
پژواک الرحیل کاروان کربلا در گوش زمانه پیچیده...شتاب کن!
صفحه نخست         تماس با مدیر         پست الکترونیک        RSS         ATOM

این آخر سالی میخوام  بشینم سنگامو با خودم وا بکنم...

از خیلی چیزا باید بگذرم و خیلی چیزا رو باید به دست بیارم...

از خیلی چیزا باید فاصله بگیرم و به خیلی چیزا باید نزدیک بشم...

خیلی از شخصیت ها باید برام مهم نباشن و خیلی از شخصیت هایی که بهشون بی اهمیت بودم باید برام مهم بشن...

خیلی کارها رو باید بذارم کنار و خیلی کار ها رو باید انجام بدم...

خیلی جاها نباید برم و خیلی جاها باید برم...

باخیلی ها نباید دم خور بشم و با خیلی ها باید رفیق فابریک بشم...

خیلی چیزها رو نباید بنویسم و خیلی چیزها رو باید بنویسم...

خیلی حرفها رو نباید به خیلی کسا بزنم و خیلی حرفها رو باید به خیلی کسا بزنم...

خیلی حرفها رو نباید گوش بدم و برام مهم نباشن و خیلی حرفها رو باید گوش بدم و برام مهم باشن...

خیلی چیزا رو نباید ببینم و خیلی چیزا رو باید ببینم...

وقتی اسم تصمیم و تصمیم گیری میاد یاد درس شیرین تصمیم کبری میفتم...

کاش جنس تصمیمهام مرغوب باشه!


باید برم...

شاید دیگه تا سال 93 (به شرط حیات)، پست جدید نذارم...

برام مهم نیست کسی اصلا این وبلاگ رو نگاهکی میکنه یا نه...اما همین که مکانی هست تا فارغ از خط قرمزهای خودساخته سازمانی عده ای بی پروا بنویسم برام یه دنیا ارزشمنده!



سوألهای بی جواب زیادی این روزها ذهنم رو درگیر کرده... کاش بیابم...کاش!

نمیدونم چرا اما یدفعه یاد آنه شرلی افتادم، دختری از گرین گیبلز...

آنه! تکرار غریبانه روزهایت چگونه گذشت...

وقتی روشنی چشم هایت، در پشت پرده های مه آلود اندوه پنهان بود؟

با من بگو از لحظه لحظه های مبهم کودکی ات...

از تنهایی معصومانه دست هایت...

آیا میدانی که در هجوم دردها و غم هایت و در گیر و دار ملال آور زندگی ات 

حقیقت زلالی دریاچه آب های نقره ای نهفته بود؟

آنه! اکنون آمده ام تا دستهایت را به پنجه طلایی خورشید دوستی بسپاری

 و در آبی بیکران مهربانی ها به پرواز در آیی...

و اینک آنه! شکفتن و سبز شدن در انتظار توست...

در انتظار توست...

در انتظار توستــــــــــــــــ


لحظه لحظه زندیگت بهاری...
لبت سرشار از شکوفه های خنده و دلت مملو از خوبی ها


پ.ن: 

*خدایا مرا ببخش بخاطر تمام درهایی که زدم و هیچ کدام خانه تو نبود...

*بعضی وقتها چشم هایم را میبندم، گاهی این کوریست که بینایت میکند...

*خوبی ها با خوشی ها فرق دارد، کاش بدانیم...

*بهار بدون تو زمستانیستـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ (اللهم عجل لولیک الفرج)

*تقویم ها خبر از تحولی شگرف می دهند، تحولی که آریایی تباران آغازش را با جشن باستانی و باشکوهی قدر می نهند و میراث ارزشمندیست بجای مانده از نیاکانمان. در تقویم، رخداد عظیم دیگری نیز به چشم می خورد، واقعه ی هولناکی که داغ ننگیست بر پیشانی تاریخ. سالگرد بلعیده شدن کلبه عشق و حقیقت توسط طوفان جور و جفاست و این روزها در اذهان پاک سیرتان، کوچه های غربت زده و شکسته شدن حریم مقدس ترین بانوی جهان تداعی میشود. بانویی که در عصر وجدان های خفته به حقانیت بزرگ مرد تاریخ واقف بود و عالمانه در برابر جهل ایستادگی کرد و شهادت مظلومانه اش یک چرای بزرگ در دل تاریخ بر جای نهاد! بهار در راه است، رسم زیباییست جامه ی نو برتن کردن، غبار از روی کاشانه گرفتن و دور هم خندیدن اما حواسمان باشد غبار فراموشی بر باورها و ارزشهایمان ننشیند و حرمت نگه داریم. حرمت حریم عزای بانویی که جاهلان نا اهل وقیحانه حرمتش را شکستند.





نوع مطلب :
برچسب ها : سفر، تصمیم، تصمیم کبری، عید نوروز، خدایا ببخش، بهار، مهدی(عج) بیا،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 19 اسفند 1392 :: نویسنده : زهرا گنجی
پنجشنبه 29 اسفند 1392 01:59 ب.ظ
غمگینم؛
غمگین تر از خانه ای که
مادرش نباشد!
سه شنبه 27 اسفند 1392 09:42 ب.ظ
بوی باران، بوی سبزه، بوی خاک
شاخه‌های شسته، باران‌خورده پاک
آسمانِ آبی و ابر سپید
برگ‌های سبز بید

عطر نرگس، رفص باد
نغمۀ شوق پرستوهای شاد
خلوتِ گرم کبوترهای مست

نرم‌نرمک می‌‌رسد اینک بهار
خوش به‌حالِ روزگار

خوش به‌حالِ چشمه‌ها و دشت‌ها
خوش به‌حالِ دانه‌ها و سبزه‌ها
خوش به‌حالِ غنچه‌های نیمه‌باز
خوش به‌حالِ دختر میخک که می‌خندد به ناز

خوش به‌حالِ جام لبریز از شراب
خوش به‌حالِ آفتاب

ای دلِ من گرچه در این روزگار
جامۀ رنگین نمی‌پوشی به کام
بادۀ رنگین نمی‌بینی به‌ جام
نُقل و سبزه در میان سفره نیست
جامت از آن می که می‌باید تُهی‌ست
ای دریغ از تو اگر چون گُل نرقصی با نسیم
ای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتاب
ای‌ دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار

گر نکوبی شیشۀ غم را به سنگ
هفت‌رنگش می‌شود هفتاد رنگ...
جمعه 23 اسفند 1392 05:44 ب.ظ
آب ، بسوزد دلت

خاک ، شود خاک عزا بر سرت

باد ، پریشان شوی

چشم ! الهی که بباری فقط

پیش نگاه شما ، ... مادر خورشید سوخت!!!
پنجشنبه 22 اسفند 1392 07:58 ب.ظ
با سلام.
زیبا بود...
چهارشنبه 21 اسفند 1392 03:07 ب.ظ
سلام پست های جالبی بود و اثر گذار و بی ریا
انشالا در پناه خدا باشید
التماس دعا
سه شنبه 20 اسفند 1392 02:53 ب.ظ
دست به دامن خدا که میشوم...
چیزی آهسته درون من به صدا می آید که: نترس!
از باختن تا ساختن دوباره...
فاصله ای نیست...
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ

یاران! این قافله، قافله ی عشق است و این راه که به سرزمین طف در کرانه فرات می رسد، راه تاریخ است وهربامداد این بانگ از آسمان می رسد که:الرّحیل الرّحیل.از رحمت خدا دور است که این باب شیدایی را بر مشتاقان لقای خویش ببندد.
یاران! شتاب کنید که زمین نه جای ماندن که گذرگاه است...گذر از نفس به سوی رضوان حق.هیچ شنیده ای که کسی در گذر گاه رحل اقامت بیفکند؟...ومرگ نیز در این جاهمان اندازه به تو نزدیک است که در کربلا، وکدام انیسی از مرگ شایسته تر؟ که اگر دهر بخواهد با کسی وفا کند و او را از مرگ معاف دارد، حسین(ع) که از من و تو شایسته تر است...
الرّحیل الرّحیل! یاران شتاب کنید...

"سید شهیدان اهل قلم"


************
زیارت نامه شهدا


السَّلامُ عَلَیکُم یا أولیاءَ الله وَ أحِبّائهُ

السَّلامُ عَلَیکُم یا أصفِیاء الله وَ اَوِدّائَهُ

السَّلامُ عَلَیکُم یا أنصارَ دیـــنِ الله

السَّلامُ عَلَیکُم یا أنصارَ رَسُولِ الله

السَّلامُ عَلَیکُم یا أنصارَ أمیرالمؤمِنینَ

السَّلامُ عَلَیکُم یا أنصارَ فاطمةَ الزَهراء سَیِّدةِ نِساء العالَمین

السَّلامُ عَلَیکُم یا أنصارَ أبی مُحَمّد الحَسَنِ بن علیٍّ الزَکیِ النّاصح
السَّلامُ عَلَیکُم یا أنصارَ أبی عَبدِالله

بأَبی اَنتُم و اُمّی طِبتُم وَ طابَت الارضُ الَّتی فیها دُفِنتُم

وَ فُزتُم فَوزاً عَظیما فیا لَیتَنی کُنتُ مَعَکُم فأَفُوز مَعَکُم

مدیر وبلاگ : زهرا گنجی
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

کد موزیک الما